تبليغاتX
كلبه خرابه هنر

 (همانطور که در پست های قبلی آورده بودیم، بالاخره گفتگو با حامد بهداد که توسط ۲ تا از خبرنگار های مافییایی کلبه خرابه هنر گرفته شده همزمان با چاپ در یکی از روزنامه ها در کلبه خرابه هنر البته قسمت اولش را آورده ایم امیدواریم که خوشتون بیاد)

بي‌اغراق حامد بهداد را يكي از مستعدترين بازيگران سينماي ايران در سال‌هاي اخير بوده است.

بازيگري كه شايد براي عامه‌ سينماروها چهره‌اي بسيار شناخته‌ شده نباشد، اما آنهايي كه سينما را جدي‌تر دنبال مي‌كنند، اغلب از او به عنوان بازيگري با قريحه ياد مي‌كنند كه از قابليت‌هاي بسياري برخوردار است، هر چند كه هنوز توانايي‌هاي بلقوه او تمام و كمال به فعليت نرسيده است.

كارنامه بهداد به لحاظ كمي كوچك، اما در عين حال از جنبه كيفي پربار بوده است. او اگر چه كمتر فرصت آن را داشته تا در نقش‌هاي اصلي فيلم‌هايش ايفاي نقش كند،‌ اما پاره‌اي از همين نقش‌ آفريني‌هاي كوتاه جلوه‌اي درخشان و به ياد ماندني داشته‌اند.

خاصه آنكه يكي از همين نقش‌هاي كوتاه(مهرداد در فيلم بوتيك) باعث درخشش بهداد شد. شخصيتي تلخ و فراموش نشدني كه بهداد حضوري فوق‌العاده در آن داشت. همين درخشش كافي بود تا از آن پس نقش‌هايي  در شمايل ضد قهرمان به او پيشنهاد شود. شخصيت‌هايي كه خود بهداد  نيز به آنها بي‌علاقه نبوده است.

 در روز سوم  بهداد اين شانس را داشته است كه نقشي  بسيار متفاوت  را تجربه كند يكي از سه شخصيت‌ محوري فيلم كه بار اصلي درام را نيز بر دوش مي‌كشد. ويژگي‌هاي نقش و بستر مناسبي كه در اين فيلم در اختيار بهداد قرار گرفته از روز سوم نقطه عطفي در كارنامه او ساخته است كه با توجه به اقبال عمومي فيلم مي‌تواند قابليت‌هاي او را در معرض ديد و قضاوت طيف گسترده‌اي از مخاطبان سينما قرار دهد.

 همين مسئله مي‌تواند دليلي باشد بر اينكه كوتاه يا بلندي نقش چندان اهميتي براي او ندارد بلكه كيفيت خود نقش بيش از هر چيز اهميت دارد. اين نكته‌ايست كه بهداد با اشراف كامل برآن،‌هيچگاه از برعهده گرفتن نقش‌هاي كوتاه ابايي نداشته است. 

 حامد بهداد  و ذهني سيال دارد، در طول گفت‌وگو با وجود اينكه كوچكترين صدايي از اطراف  تمركز او را به هم مي‌زد، سعي كرد تا حد امكان به شكلي متمركز پاسخگوي سوالات باشد. اين گفت‌وگو براي من حاوي نكات جالبي بود، بويژه اينكه دريافتم با چه دقت و تجزيه تحليل درستي به سراغ شخصيت‌هايي رفته است كه نقش آنها  را برعهده داشته است.

 

کلبه خرابه هنر : فکر می كنم درشروع اشاره‌اي داشته باشيم به اولين حضور شما در سينما كه به نقش يك پسر خوب! ظاهر شديد، اما بعد از اين فيلم رفته رفته شما را در نقش ضد قهرمان‌  فيلم مي‌بينيم. شمايلي كه تفاوت بسياري با آنچه در اولين فيلم شما ديديم دارد، خود شما تصور مي‌كرديد كه چنين آغازي رفته رفته با چنين تغييري همراه بشود؟ چقدر از اين مسئله آگاهانه و به انتخاب خود شما بود؟

-نقشي كه در آخر بازي  برعهده گرفتم، يك اتفاق بود، خيلي آگاهانه اين مسئله صورت نگرفت، شايد اگر نقش يك ضد قهرمان پيشنهاد مي‌شد، اول در چنين نقشي بازي مي‌كردم، يا مثلاً اگر اول بوتيك پيش مي‌آمد، اول نقش مهرداد را بازي مي‌كردم و بعد در آ‌خر بازي.

شخصيت در آخر بازي هم يك نقش بود، مثل نقش‌هاي ديگر با ويژگي‌هاي خاص خودش و من سعي كردم كه آن را تا حد امكان  به خوبي به اجرا بگذارم و فكر هم مي‌كنم كه خود فيلم هم در نوع خود كار بدي نبود،  اما  شانس اين را پيدا نكرد كه از استقبال تماشاگر برخوردار شود.

 حقيقتاً آن وقت كه اين فيلم را بازي مي‌كردم خيلي به  اين فكر نمي‌كردم كه اين نقش مثبت است يا منفي، خود نقش و ويژگي‌هايش برايم مهم بود. 

 خيلي از آدم‌ها وقتي قصد دارند بازيگر شوند يا حتي پيش از آن شروع مي‌كنند به گرته‌برداري از قهرمان‌هاي مورد علاقه خودشان يا شخصيت‌هايي كه در پيرامونشان وجود دارد. حتي در قالب آنها فرو مي‌روند، نقش آنها را بازي مي‌كنند، در خلوت خودشان در جلوي آينه يا پيش روي اهل خانواده، بنابراين معمولاً چون تمرين بيشتري در اين زمينه دارند چنين نقش‌هايي را بهتر اجرا مي‌كنند. شايد من هم به دليل علاقه‌اي كه همواره به فيلم‌هاي تلخ و ضد قهرمان‌ها داشته‌ام، به اجراي چنين نقش‌هايي‌گرايش داشته ام. 

کلبه خرابه هنر :یعني مي‌خواهيد بگوييد كه اين خط سير به شكل ناخودآگاه پيش كشيده شده است و خود شما بصورت  مستقيم در آن دخالتي نداشتيد. مثلاً در انتخاب با نقش‌هايي كه به شما پيشنهاد مي‌شود و گزينش چنين شخصيت‌هايي و...

-حالا كه فكر مي‌كنم مي‌بينم تقريباً همين‌طور  بوده است. ببينيد من از ‌آن دسته بازيگراني نيستم كه بخواهم ژست بگيرم و براي بازارگرمي يكسري حرف‌ها را سرهم بكنم، در طول دوران كارم تقريباً همه نقش‌هايي را كه به من پيشنهاد شده را پذيرفته‌ام.  اين فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني و تله فيلم‌هايي كه من در آنها بازي  كرده‌ام به جز چند استثناء تقريباً همه آن نقش‌هايي است كه به من پيشنهاد  شده است.

کلبه خرابه هنر : با توجه به حرف‌ شما بايد اين طور نتيجه  بگيريم كه پيشنهاد شدن چنين نقش‌هايي به خاطر كشف قابليت‌هايي است كه در اين زمينه داشته‌ايد،‌ توانايي اجراي چنين شخصيت‌هايي كه اغلب تلخ،‌ درونگرا و بسيار پيچيده هم هستند و اگرچه مي‌توان برخي از ‌آنها را در قالب ضدقهرمان‌ها جا داد، اما نمي‌توان به عنوان تيپ‌هايي آشنا كه تماشاگر سابقه ذهني از آنها دارد پذيرفت. چهره شما جنس بازي و توانايي‌هايي كه داريد به نظر من از شما گزينه خوبي براي ايفاي اين دست نقش‌ها ساخته است. حقيقت اين است كه گاه من هم وقتي در فيلم فيلم‌هاي ديگر با شخصيت‌هايي در اين شكل و شمايل روبرو مي‌شوم كه اجراي خوبي نداشته‌اند، به خود مي‌گويم،  اگر حامد بهداد اين نقش را بازي مي‌كرد، حتماً حاصل بسيار بهتري داشت...

-خب چنين بحث‌هايي هميشه وجود دارد، پس از بوتيك چنين تصوري براي برخي بوجود آمد كه  شايد اين پيشنهاد‌ها هم از آن مسئله متأثر شده باشند.

کلبه خرابه هنر :درآخر بازي  نقش اصلي را برعهده داشتي، اما بعد از آن بيشتر در نقش‌هاي كوتاه ظاهر شدي... به نظر خودت اگر اين فيلم سروصدا مي‌كرد و چهره‌ مي‌شدي بهتر بود يا الان كه مسير را پله‌پله بالا مي‌روي؟

-اگر نگاهي روان‌شناسانه به ناخودآگاه جمعي برخي از مردم داشته باشيم، در ‌آن يك نوع بخل را مي‌بينيم،  انگار چيزي كه ذره ذره به دست مي‌‌آيد ارزشش بيشتر است از چيزي كه يكباره و با يك اتفاق بدست مي‌آيد. معمولاً منتقدها و بعضي از هنرمندان به چنين چيزهايي اهميت مي‌دهد، اما واقعاً چه ارزشي دارد كه آدم پله به پله مراحل بالا رفتن را طي كند يا اينكه يكباره بپرد به آن پله‌هاي بالاتر.

مسعود كيميايي در يك گفتگوي قديمي مي‌گويد  من به ستيز مي انديشم، من هم در سطح ديگري همينطور هستم بايد جنگيد، ستيز كرد و نقش ها و بازي هاي خوبي را به نمايش گذاشت. از طرفي مي توانم بگويم كه من قائل به معجزه هم هستم، چه فرقي مي‌كند براي  كسي مثل جيمز دين كه يك شبه ره صدساله رفته است، اگر بازيگري توانايي داشته باشد،‌ از همان فيلم اول نشان مي‌دهد. فرق فيلم‌هاي بعدي با فيلم اول تنها در افزوده شدن به تجربه‌هاي بازيگر است.

من معتقد به روندي در بازيگري هستم كه يك شبه يا پله به پله حركت كردن در آن فرق چنداني با هم ندارند. چندان علاقه ندارم كه به من اين امتياز داده شود كهً پله به پله مراحل پيشرفت در كار را طي كرده‌ام. مثلاً براي مارلون براندو كه در آغاز كار مراحل پيشرفت را يكدفعه طي كرد چه امتيازاتي وجود داشت اگر تدريجي جلو مي‌رفت، او قابليت آن را داشت كه تا آخر عمر يك غول بزرگ در دنياي بازيگران باشد.

 من فكر مي‌كنم چنين ارزش‌گذاري‌هايي تا حدي ناشي از  نوع زندگي ماست و يا مناسباتي كه در جامعه ما برقرار است. همه چيز خيلي  كند و تدريجي پيش مي‌رود،  اين كندي در سينما هم وجود دارد،‌ من فكر مي‌كنم همه ما آن بضاعت و توانايي‌هايي كم داريم اگر در شرايط ديگري قرار داشتيم، خيلي سريع‌تر پيش مي‌رفتيم.

کلبه خرابه هنر: فكر مي‌كنم سوالم را خوب مطرح نكردم، منظور من راجع به شهرت بود،  با اين فرض كه اول به شهرت دست پيدا مي‌كردي، مثل خيلي از بازيگران  ديگري كه در سينماي خودمان هم داريم با همان فيلم اول به شهرت مي‌رسند و چهره مي‌شوند بعد هم يا قريحه‌اي دارند و مي‌مانند يا ندارند و حذف مي‌شوند، اما مسير كاري تو شكل ديگري بود و چنين اتفاقي با آخر بازي براي شما نيفتاد. اما رفته‌رفته به واسطه اعتباري كه از بازي هاي خودت به دست آوردي شناخته مي‌شوي و در كنار آن هم مردم به تدريج شما را مي‌شناسند و دايره علاقه‌مندانتان وسيع‌تر مي‌شود.

در چنين شرايطي شايد روند حرفه‌اي من شرايط بهتري پيدا مي‌كرد، خب من به قابليت‌هايي كه در بازيگري دارم اصلاً شك ندارم. هرچند كه موقع كار در آخر بازي فكر مي‌كردم يعني مي‌شه؟‌ اما موقع بوتيك به اين يقين رسيده بودم كه من از عهده آن برمي‌آيم. اگر فيلم اول من با استقبال بيشتري روبرو مي‌شد، فكر مي‌كنم مسير راحت‌تري جلوي روي من قرار مي‌گرفت، هرچند كه ستاره بودن به آن معنا كه بعضي‌ها مدنظرشان هست و علاقه دارند براي من جذاب نيست.

اينكه در خيابان مردم هجوم بياورند طرف آدم ... اما خب براي من چنين اتفاقي نيفتاد و فيلم اولم آنطور كه بايد با مردم رابطه برقرار نكرد. اما از اين حرف‌ها كه بگذريم فكر نمي‌كنم كه آخر بازي شروع چندان بدي بوده باشد. آخر بازي فيلم بدي نبود، نقش من هم نقش خوبي به حساب مي‌آمد.

وقتي فيلم آخر بازي نمايش داده شد دوره فيلم‌هاي عشق از جنس شور عشق و نظاير آن بود. در دولت آقاي خاتمي فضا باز شده بود و مثل هرچيزي كه تازه آزاد مي‌شود با استقبال مردم روبرو بود. يادتان هست آن وقتي كه شطرنج تازه آزاد شده بود مردم در كوچه‌ها هم شطرنج بازي مي‌كردند! در آن سينما هم وقتي نشان دادن عشق دختر و پسرها آزاد شد خيلي از فيلم‌ها به شكل احمقانه‌اي با يك دختر و يك پسر و يك عشق ساخته شدند. آخر بازي هم يك فيلم متفاوت در آن زمان به حساب مي‌آمد كه طبيعي بود مردم آن جور به استقبال آن نروند.

کلبه خرابه هنر :در ابتدا اين گفت‌وگو اشارات مختصري به اين نكته كرديد كه به چه نقش‌هايي علاقه‌مند هستيد. بد نيست در اين باره قدري بيشتر توضيح بدهيد. مثلاً هر كس پيش از بازيگر شدن شمايل خود را روي پرده سينما در نقش شخصيت‌هاي خاصي تصور مي‌كند، شما چه  تصوري داشتيد؟‌

- دوست داشتن كرانه ندارد. مثل توانايي كه آن هم بي‌كرانه و نامحدود است. به تعداد همه آدم‌ها، نقش و شخصيت و داستان وجود دارد كه بازي كردن در هر كدام جذابيت‌هاي خاص خودش را دارد. زياد پيش مي‌آيد كه قرار گرفتن در يك موقعيت يا يك لحظه تلنگري مي‌شود براي جلب توجه آدم به يك قصه و يك شخصيت كه بعد حس مي‌كند دوست داشتي نقش او را بازي كني. نقش‌هاي زيادي بودن كه آدم دوست دارد بازي كند. 

کلبه خرابه هنر : اگر بخواهيد در سينما نقش خاصي را مثال بزنيد به كدام شخصيت‌ها اشاره مي‌كنيد؟‌

- در سينماي جهان مي‌توانم به فيلم‌هاي موج نو فرانسه اشاره كنم يا فيلم‌هايي كه ملويل ساخته است. سينماي گنگستري آمريكا در دهه 40 و قهرمانان آن را هم دوست دارم يا آن سينماي وسترني كه نمايندگان بزرگش جان فورد و هوارد هاكس هستند. فيلم‌هايي كه از آنها خاطره داري و با آنها زندگي كرده‌اي و طبعاً هم قهرمانانش را دوست داري در سينماي ايران هم بايد اشاره كنم به فيلم‌هايي كه متأثر از موج نو فرانسه ساخته شدند مثل صبح روز چهارم ...

کلبه خرابه هنر : ‌سينماي فريدون گله چطور، و بطور مشخص فيلم كندو؟

- خب من دقيقاً اول به كندو فكر كردم اما به خودم گفتم بگذار اول يك اشاره‌اي به سينماي فرانسه بكنم. اما انتخاب سخت من همين كندو بود. فيلمي كه هميشه من را به تحسين وا داشته است و به خود گفته‌ام عجب فيلمي، عجب قهرمان‌هايي و چه ديالوگ‌ها يا ميزانسن‌هايي ... آن قدر فيلم خوب است كه هر بار آن را مي‌بيني تو را به تحسين وا مي‌دارد و به خودت هم اجازه نمي‌دهي كه بگويي اي كاش اين را بازي كرده بودم. يك فيلم و يك بازي مي‌بيني كه بي‌نقص است. مثل يك تابلو نقاشي كه به عالي‌ترين شكلي متكامل به نظر مي‌رسد و آن وقت تو به خودت اجازه نمي‌دهي يك قلمو برداري داخل رنگ كني و يك تاش براي آن بگذاري.حتي در ذهن خودت هم حريمي براي آن قائلي كه به تو اجازه اين فانتزي را نمي‌دهد كه اي كاش من آنجا بودم.

چرا كه وقتي تو اين فيلم را نگاه مي‌كني به اندازه كافي آنجا هستي و آنقدر در اين طي طريق با اين همراه مي‌شوي كه ديگر چيزي باقي نمي‌ماني جز حسرت آنكه يكباره ديگر اين فيلم را تماشا كني، فيلمي كه همه چيزش سر جاي خودش است.

کلبه خرابه هنر : ‌مي‌دانم يكي از علاقه‌مندان سينماي مسعود كيميايي نمي‌خواهد اشاره‌اي هم به آن كني؟‌

- چرا اتفاقاً، سينماي كيميايي در يك كلام عالي و كامل است. گوزن‌ها هميشه بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران بوده است و در زمينه بازيگري آن بازي‌هايي كه كيميايي از بهروز وثوقي گرفته است، از بهترين بازي‌هاي تاريخ سينماي ايران بوده است.

کلبه خرابه هنر: ‌نام مسعود كيميايي به ميان آمد برويم سراغ يكي از باقريحه‌ترين شاگردان او. يعني حميد نعمت‌ا... كه به نظر من ازجمله بهترين شاگردان كيميايي و كسي است كه بسيار تأثير گرفته و وام‌دار سينماي اوست. حميد نعمت‌ا... تنها يك فيلم ساخته به اسم بوتيك كه يك اتفاق مهم بود در سينماي ما، اتفاقي كه هيچ كس آن را پيش‌بيني نمي‌كرد. از آن اتفاق‌هايي كه لزوماً قرار نيست توسط اسم‌هاي بزرگ واقع شود ...

- درست است مگر خود كيميايي هنگام ساخت قيصر اسم بزرگي بود، كسي آن زمان نمي‌دانست كه با فيلم قيصر قرار است يك خورشيد طلوع كند.

بقيه هم چنين شرايطي داشتند، مثل تقوايي يا مهرجويي و ... بيضايي، كساني كه خيلي پيش‌بيني نشده شروع به درخشيدن كردند كسي چه مي‌دانست، اينها اسم‌هاي بزرگي نبودند تا وقتي كه راه خودشان را آغاز كرده و در آن حركت كردند.اگر پاي قياسي نباشد، حميد نعمت‌ا.. شرايطي مشابه داشت كسي چه مي‌دانست...

کلبه خرابه هنر : ‌به نظر مي‌رسد كه وقتي قرار بود نعمت‌ا.. كار را شروع كند خيلي اعتمادي به او وجود نداشت،‌چرا كه ريسك نشد كه 35ميلي‌متري گرفته شود؟ خود شما چطور، شما هم فكر نمي‌كرديد فيلم خوبي شود؟

-چرا اتفاقاً من از همان اول فكر مي‌كردم كار خوبي خواهد شد. اما واقعاً اگر يك كارگردان خوب با يك قصه خوب كه بخواهد بادوربين موبايلش فيلم بسازد من حاضرم براي  او بازي كنم در حالي كه اگر يك كارگردان ضعيف با سابقه‌اي بد اما با امكانات زياد حاضر نيستم بازي كنم چون فكر مي‌كنم اگر كارگردان قابليت آن را داشته باشد. با همين امكانات هم مي‌تواند از عهده ارائه فيلمي قابل توجه برآيد. الان در دنياي امروز گاه تأثير يك ويدئو ارت خيلي بيشتر از يك پروژه بزرگ سينمايي است.

کلبه خرابه هنر :  آنقدر از فيلم بوتيك تعريف شد كه نعمت‌ا... دچار وسواس شده است و نمي‌تواند كار بعدي‌اش را شروع كند...

-نعمت‌ا... قبل از ساخت فيلم اولش هم اين طور بود. البته من او را محكوم به وسواس  نمي‌كنم، بلكه محكوم به تنبلي مي‌كنم. اتفاقاً در اوج استعداد و مطالعه به سر مي‌برد و بسيار ضريب هوشي بالايي دارد، مراوده با او بسيار لذت‌بخش است، گفت و گو شفاهي با او حتماً آدم را كاسب مي‌كند! چرا كه هميشه حرف‌هاي خوبي براي گفتن دارد. من فكر مي‌كنم علت كار نكردن او بيشتر به دليل بي‌نظمي و روزمرگي شده كه گرفتار آن گرديده است و گرنه كسي كه بوتيك را ساخته حتي اگر فيلمي در حد نصف آن نيز عرضه كند باز فيلمي ساخته كه از خيل آثاري كه در دوره خودمان مي‌بينيم بهتر است. حميد فيلمساز بسيار خوبي است، متأسفانه دچار تنبلي شده است.

کلبه خرابه هنر : ‌نقش مهرداد در بوتيك از همان اول براي شما در نظر گرفته شده بود؟

-نه اتفاقاً، من آن نقش را تصاحب كردم. ابتدا قرار بود من نقش آن داماد را بازي كنم و بازيگر ديگري هم براي نقش مهرداد در نظر گرفته شد. خوشبختانه شانس با من يار بود و آن بازيگر اين نقش را قبول نكرد و من آن را تصاحب كردم. نعمت ا... دراول كار به دليل اهميتي كه نقش مهرداد براي او داشت اعتماد نمي‌كرد، اما من هم نقش داماد را دوست نداشتم. اما من براي او توضيح دادم و حتي برايش بازي كردم تا اينكه بالاخره قبول كرد. دوست دارم به نكته‌اي اشاره كنم در اينجا كه صحبت مهرداد و بوتيك شد، صحبت اين فيلم و اين نقش  پيش آقاي كيميايي هم پيش آمد. خب كيميايي تقريباً هر سال يك فيلم مي‌سازد و من هم هرسال پيش از شروع كار تازه ايشان وقت مي‌‌گيرم و به ديدارشان مي‌روم و مي‌گويم آقاي كيميايي من هم يك كانديد! اتفاقاً چند روز پيش خدمت ايشان بودم صحبت نعمت‌ا... و بوتيك و شخصيت مهرداد شد. گفتم من به خوبي مي‌دانم كه اين فيلم و شخصيتي مثل مهرداد آبشخورشان كجاست، خب اين فيلم بيش از هر چيز از سينماي كيميايي تأثير گرفته، نعمت‌ا... از جمله شاگرداني بوده كه خيلي خوب درس خودش را در اين باره پس داده است.

اين مسئله مخصوصاً در سكانس دومي كه مهرداد را مي‌بينم بيشتر متجلي مي‌شود. در اين سكانس يكباره نبض فيلم به شكل تندتري شروع به حركت مي‌كند. انگار خون تازه‌اي در رگ‌هاي آن جاري مي‌شود..

کلبه خرابه هنر : اشاره كردي به شخصيت مهرداد چقدر از اين نوع شخصيت‌ها شناخت‌داشتي يا سعي كردي با شناخت از آن به نقش نزديك شوي؟چون بي‌تعارف مهرداد بوتيك يكي از جاندارترين شخصيت‌هاي سينماي ايران درسال‌هاي اخير بوده است با اجرايي فوق‌العاده‌‌اي كه كمتر در سينماي اين سال‌ها شاهد بوده‌ايم؟ در مورد شخصيت‌تان ديگر فيلم هم چنين نكته‌اي را مي‌توان تا اندازه‌اي مورد اشاره قرار داد اين توفيق را حاصل چه چيز مي‌دانيد؟

-در درجه اول شناخت و آگاهي خود حميد نعمت‌ا... است، چرا كه خود اوست كه اين شخصيت‌ها را خلق كرده و در چنين موقعيت‌هايي قرار داده است.

کلبه خرابه هنر : خود شما چيزي به اين نقش‌ها اضافه كرديد؟

-خيلي كم، من فكر مي‌كنم يكي ديگر از دلايل اين مسئله درك متقابلي بود كه ما از يكديگر و همچنين در رابطه با اين نقش داشتيم. خيلي از موارد درسكوت شكل گرفت، چرا كه هر دو ما مي‌دانستيم از نقش چه چيزي مي‌‌خواهيم. در واقع دوزاري من افتاده بود كه او چي مي‌خواهد، دستم بود.

وقتي لوكيشن را ديدم وقتي لباس‌هاي مهرداد را پوشيدم و ديالوگ‌ها دستم داده شد، ديدم اين شخصيت را خوب مي‌شناسم و مي‌دانم چه چيزي مد نظر نعمت‌ا... است. همه چيز بلافاصله دستم آمد به خودم گفتم اين آدم را مي‌شناسم. آدم‌هايي از جنس مهرداد و آسيب‌هاي اجتماعي كه خورده‌اند وقتي محل زندگي،‌خاستگاه اجتماعي، نوع دلمشغولي‌ها و حتي خلاف‌كردنش را مي‌بينيم همه‌چيز دستمان مي‌آيد. من در آن خانه زندگي كردم و همه اين‌ها باعث شد كه لحظه به لحظه بيشتر به اين آدم نزديك شوم. بوتيك براي من روزهاي بسيار پرانرژي را رقم زد.

ادامه دارد...

همه پست ها دارای عکس است و اگر عکس ها را نمی توانید ببینید با یکبار رفلش می توانید عکس ها رو مشاهده نمایید در ضمن در نظر سنجی های بهترین های سینما و موسیقی شرکت کنید.   

                با تشکر

                                                     مدیریت کلبه خرابه هنر
                                     

                                     نظر یادتون نره                             

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:50  توسط سیناو 3 خبرنگار مافيايي(غزال سعيد پدرام)  | 

توماس‌ جی‌ هنكس‌ در 9 جولای‌ ( ژوئیه ) سال 1956 میلادی در منطقه‌ كنكورد كالیفرنیا چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. تام‌ هنكس‌ یكی‌ از معروف ‌ترین‌ و گران‌ قیمت‌ ترین‌ هنرپیشه‌های‌ هالیوودی‌ به‌ شمارمی‌رود. این‌ بازیگر با قیافه‌ معصوم‌، هیكلی ‌متناسب‌ توانسته‌ خود را در دل‌ كارگردانان‌ مشهورهالیوود جا كند و چندین‌ بار جوایز اسكار را از آن‌ خود كند. 
پدرش‌ یك‌ شیرینی‌ فروش‌ دوره ‌گرد بود و از این ‌رو هر سال‌ به‌ منطقه‌ای‌ نقل‌ مكان‌ می‌كرد تا مشتریان‌ بیشتری‌ برای‌ شیرینی‌ هایش‌ پیدا كند. ازاین‌ رو تام‌ هنكس‌  از همان‌ دوران‌ طفولیت‌خود را یك‌ مهاجر و خانه‌ به‌ دوش‌ احساس‌ می‌كرد. او مجبور بود هر سال‌ یك‌ بار یا حتی‌ شش ‌ماه‌ یك‌ بار مدرسه‌اش‌ را تغییر دهد.
تام‌هنكس‌ در كتاب‌ خاطراتش‌ از دوران‌ كودكی‌ خودمی‌نویسد: « تغییر پشت‌ تغییر، همیشه‌ مجبور بودم ‌طبق‌ عادات‌ و سلیقه‌ نامادری‌ هایم‌ زندگی‌ كنم ‌زیرا پدرم‌ سه‌ بار ازدواج‌ كرد و همسرانش‌ را طلاق ‌می‌داد. با مادر من‌ هم‌ نتوانست‌ بیش‌ از 3 سال ‌زندگی‌ كند. لذا از سن‌ یك‌ سالگی‌ طعم‌ نامهربانی‌های‌ پدر، احساس‌ و رفتارم‌ را عوض‌می‌كردم‌. من‌ در بیش‌ از ده‌ خانه‌ زندگی‌ كردم‌ زیرا پدرم‌ مردی‌ دوره ‌گرد و لاابالی‌ بود و نمی‌توانست‌ خانه‌ای ثابت‌ برای‌ خانواده‌اش ‌فراهم‌ كند. باید بگویم‌ كه‌ در دوران‌ كودكی‌ بیشترمانند خانه‌ خراب‌ها و خانه‌ به‌ دوش‌ها زندگی‌كردم‌ و طعم‌ خوش‌ خانواده‌ گرم‌ و صمیمی‌ و دست‌ نوازش‌ گرم‌ پدر و مادر را احساس‌ نكردم‌ وهمیشه‌ در حسرتش‌ بودم‌.»
تام‌ ‌ پس‌ از به ‌پایان‌ رساندن‌ دور دبستان‌ در اوكلند كالیفرنیا وارد دبیرستان‌ اسكالی‌ لاین‌ شد. او بازیگری‌ رااز همان‌ سال‌های‌ دبیرستان‌ با تئاتر مدرسه‌ای‌آغاز كرد و علاقه‌اش‌ را در آن‌ یافت‌ او در تئاترهای‌ مدرسه‌ بهترین‌ بازیگر به‌ شمار می ‌رفت‌. چشمان‌ آبی‌ و نافذ او در دل‌ همه‌ می‌نشست‌ و رفتار مودبانه‌ و موقرش‌ توجه‌ هر تماشاچی‌ را به‌سوی‌ خود می‌كشاند. او با این‌ كش‌ و قوس‌ها ، دوران‌ دبیرستان‌ خود را به‌ پایان‌ رساند. او می‌خواست‌ هر چه‌ زودتر از میان‌ خانواده‌ از هم‌ پاشیده‌اش‌ دور شود و استقلال‌ خود را به‌ دست‌آورد. از این‌ رو تصمیم‌ گرفت‌ وارد دانشگاه‌ شود و زندگی‌ دانشجویی‌ مستقلی‌ را برای‌ خود دست‌ و پا كند.
هنكس‌ وارد دانشگاه‌ كبوت‌ درهالی ‌وارد كالیفرنیا شد و در رشته‌ ارتباطات‌ به ‌تحصیل‌ پرداخت‌. 20 سال‌ بیشتر نداشت‌ كه‌ در هتل‌های‌ بزرگی‌ چون‌ هتل‌ هیلتون‌ به‌ اجرای ‌نمایش‌ می‌پرداخت‌ و كسب‌ درآمد می ‌كرد. در سال‌ 1978 یعنی‌ در سن‌ 22 سالگی‌ به‌ نیویورك ‌رفت‌ و با یك‌ كمپانی‌ فیلم‌سازی‌ قرارداد بست‌ و در 23 سالگی‌ در فیلم‌ كم‌ خرج‌ " او می‌داند كه‌توتنهایی‌" بازی‌ كرد. پس‌ از این‌ فیلم‌ او توانست ‌چندین‌ نقش‌ متفاوت‌ در مجموعه‌های‌ كمدی ‌تلویزیونی‌ داشته‌ باشد. این‌ جوان‌ هنرمند به‌ سرعت‌ توانست‌ خود را مشهور سازد.
در همان‌ دوران‌ با سامانتا لیویس‌ كه‌ بازیگر و كارگردان‌ و تهیه‌كننده‌ بود، آشنا شد و ازدواج‌ كرد. البته‌ این‌اولین‌ ازدوجش‌ به‌ شمار می‌ رفت‌. او در سال‌1978 با سامانتا زندگی‌ مشترك‌ خود را آغاز كرد که ثمره‌ این‌ ازدواج‌ دو فرزند به‌ نام‌های‌ كولین‌ والیزابت‌ بود. ولی‌ این‌ ازدواج‌ دوام‌ نیافت‌ چرا كه ‌در سال‌ 1985 از هم‌ جدا شدند. سپس‌ تام‌هنكس‌ با ریتا ویلسون‌ آشنا شد. او در حالی كه‌ در فیلم‌ داوطلب‌ها شروع‌ به‌ تمرین‌ نقش‌ خود بود با ریتا دوست‌ شد و در 30 آوریل‌ 1988 ازدواج‌ كرد. ثمره‌ این‌ ازدواج‌ نیز دو فرزند به ‌نام‌های‌ چستر و تورمن‌ می‌باشد.
تام‌ هنكس‌ مورد توجه‌ كارگردانان‌ قرار گرفته ‌بود. بازی‌ او در فیلم‌ " بزرگ‌" كه‌ یكی‌ از پرفروش ‌ترین‌ فیلم‌های‌ سال‌ 1988 به‌ شمارمی‌رفت‌. نام‌ او را بیش‌ از پیش‌ به‌ عنوان‌ بازیگرمسلط بر نقشش‌ بر سر زبان‌ انداخت‌. او در آن‌زمان‌ بعد از هریسون‌ فورد و رابرت‌ دنیرومشهورترین‌ بازیگران‌ هالیوود قرار گرفت‌.  چهره‌ كودكانه‌، جوان‌ و معصوم‌ او دلیلی‌ بود كه‌ در بیشتر فیلم‌هایی‌ كه‌ در دهه‌ 1980 به‌ بعد بازی‌ كرد نقش‌ شخصیت‌های‌ بسیار جوان‌ و ساده‌ را داشته‌ باشد. او در سال‌ 1989 جایزه‌ بهترین‌ بازیگر مرد را از(گلان‌ كلوب‌) دریافت‌ كرد.
سپس‌ در فیلم‌ " كارست‌ گامپ‌" در سال‌ 1994 ایفای‌ نقش‌ كرد و جایزه‌ اسكار را نصیب‌ خود كرد. از این‌ رو در دهه‌ 1990 بازی‌ تام‌ هنكس‌ در چند فیلم‌ مطرح‌ سبب‌ شد كه‌ به‌ یكی‌ از گران‌ ترین‌ و محبوب‌ ترین‌ ستاره‌های‌ هالیوودی‌ تبدیل‌ شود. تام‌ هنكس‌ با بازی‌ در فیلم‌هایی‌ چون " جاده‌ پریدیشن‌"، "اگه‌ می‌تونی‌ منو بگیر" و" قاتلان‌ بانو" موقعیتش‌ را تثبیت‌ كرد، همچنین‌ " آپولو13" و " نجات‌ سرباز رایان‌" از مهم ترین‌ فیلم‌های‌ هنكس‌ در دهه‌ 1990 می‌باشد.
تام‌هنكس‌ تنها یك‌ بازیگر نیست‌ بلكه‌ به ‌كارگردانی‌ و تهیه‌ كنندگی‌ فیلم‌های‌ مستند نیزمی‌پردازد.
فیلم‌ مستند " ویرانی‌ فوق‌العاده‌" كه‌ اثر جدیدتام‌ هنكلس‌ است‌ از تجربیات‌ سفر انسان‌ به‌ كره‌ ماه‌ حكایت‌ می‌كند.  در این‌ فیلم‌ تام‌ هنكس‌ با روشی‌ جدید و منحصر به‌ فرد خود تماشاگران‌ را به‌ كره‌ ماه ‌می‌برد. او در مقام‌ تهیه‌ كنندگی‌ و فیلم‌نامه‌ نویس‌ و قصه‌گوی‌ یكی‌ فیلم‌ مستند جدید، را روانه‌ بازاركرده‌ است‌. برای‌ تهیه‌ این‌ فیلم‌ او دست‌ به‌ دامن‌ ناسا شده‌ و عكس‌هایی‌ مربوط به‌ سفر انسان‌ به‌ ماه‌ را از ناسا امانت‌ گرفت‌. این‌ فیلم‌ با سیستم‌ مدرن‌ (ای‌ مكس‌) تهیه‌ شده‌ و گمان‌ می‌رود دوستداران‌ نجوم‌ و فضا را در سطح‌ جهان‌ به‌ خود جلب‌ كند این‌ فیلم‌ روی‌ پروازهای ‌چندین‌ سفینه‌ به‌ كره‌ ماه‌ در اواخر دهه‌ 1960 و اوایل‌ دهه‌ 1970 تكیه‌ كرد و تصاویر و اطلاعات‌جالبی‌ را ارائه‌ می‌دهد. حتی‌ در این‌ فیلم‌ ادعا می‌شود كه‌ ناسا تا سال‌ 2018 بار دیگر انسان‌ به كره‌ ماه‌ اعزام‌ می‌كند.
گفتنی‌ است‌ تام‌ هنكس‌ در دیگر زمینه‌های‌هنری‌ فعالیت‌ دارد از جمله‌ صداگذاری‌ بر روی ‌شخصیت‌های‌ كارتونی‌ و الت‌ دیسنی‌...  او در كارتون‌ معروف‌ (داستان‌اسباب‌بازی‌1 و2) به جای‌ ( وودی‌) پسر كابوی‌ و قهرمان‌ داستان‌ صحبت‌ كرده‌ است‌.
از سوی‌ دیگر تام‌ هنكس‌ كتاب‌ "امیلیا بدیلیا" را به‌ فیلم‌ تبدیل‌ كرده‌ است‌. او این‌ فیلم‌ را بر اساس ‌كتاب‌ (پگلی‌ پاریش‌) كلید‌ زده‌ است‌. همچنین ‌كتاب‌ " قطار سریع‌السیر قطبی‌" را هم‌ به‌ فیلم‌ تبدیل‌ كرده‌، این‌ فیلم‌ مورد توجه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ قرار گرفت‌ و به عنوان‌ یكی‌ از بهترین ‌فیلم‌های‌ این‌ نسل‌ معرفی‌ شد.
هنكس‌ تاكنون‌ 5 بار نامزد دریافت‌ اسكار بهترین‌ بازیگر نقش‌ اول‌ مرد بوده‌ كه‌ دو بار توانسته ‌این‌ جایزه‌ را برای‌ فیلم‌های‌ " فیلا و دلفینا"  و" گارست‌ گامپ" دریافت‌ كند.
بعد از فیلم‌ " نجات‌ سرباز رایان‌ " ، فیلم‌ (ترمینال‌) یكی‌ از برترین‌ فیلم‌های‌تام‌ هنكس‌ بوده‌ است‌ كه‌ به‌ كارگردانی‌(اسپیلبرگ‌) مورد توجه‌ همگان‌ قرار گرفته‌ است‌.
از معروف ترین‌ فیلم‌های‌ او می‌توان‌ به‌:  قاتلین‌ بانو، قطار سریع‌ السیر قطبی‌، ترمینال ‌، ولكانو شما نامه‌ دارید، كنسرتی‌ برای ‌جورج‌، اگه‌ می‌تونی‌ منو بگیر، كشتی‌ شكسته‌، مسیرسبز، جاده‌ای‌ بسوی‌ تباهی‌، بزرگ‌، رمزداوینچی‌، اشاره‌ داشت‌ كه‌ البته‌ این‌ آخری‌ هنوزاكران‌ نشده‌ است‌.
تام‌ هنكس‌ چندی‌ پیش‌ در جشن‌فارغ ‌التحصیلی‌ كالج‌ واسر حضور داشت‌ او درسخنرانی‌ خود به‌ مناسبت‌ فارغ‌التحصیلی‌ 670 دانشجو اعلام‌ كرد یك‌ واژه‌ سه‌ حرفی‌ كلیدمشكل‌گشایی‌ تمام‌ امور است‌. كه‌ این‌ واژه‌ كمك ‌می‌باشد. او اظهار كرد شما از طریق ‌كمك‌ كردن‌ می‌توانید تاثیرات‌ بسیاری‌ را بر روندزندگی‌ در شهر، كشور و حتی‌ زمین‌ به‌ جا بگذارید.  شما همواره‌ می‌توانید به‌ دیگران‌ كمك‌ كنید. بنابراین‌ هر جا كه‌ لازم‌ است‌ صلح‌ را برقرار كنید، برای ایجاد الفت‌ و دوستی‌ اقدام‌ كنید. كمك‌ كردن ، ‌تفرقه‌ را از بین‌ می‌برد و موجبات‌ احترام‌ آدمی ‌می‌شود. ناگفته‌ نماند در این‌ مراسم‌ دختر تام‌هنكس‌، الیزابت‌ هنكس‌ نیز جزو فارغ‌ التحصیلان‌ این‌ دانشگاه‌ به‌ شمار می‌رفت‌.
رمز داوینچی‌ با همكاری‌ ژان‌ رنو و تام‌هنكس‌اجرا شده‌ است‌. رمز داوینچی‌ با كارگردانی ‌ ران‌هاروارد كه‌ جایزه‌ اسكار برده‌، ساخته‌ شده ‌و از جمله‌ فیلم‌هایی‌ است‌ كه‌ با بودجه‌ سنگینی‌ مقابل‌ دوربین‌ رفت. در این‌ فیلم‌ ژان‌ رو كارآگاه‌ است‌. تام‌ هنكس‌ نقش‌ قاتل‌ را ایفا می‌كند.
                                         

                            عباس اسماعیل گل 

نویسنده و منتقد سینما                          نظر یادتون نره!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:49  توسط سیناو 3 خبرنگار مافيايي(غزال سعيد پدرام)  |