|
|
|
|
|
سلام و درود بر اهالي كلبه خرابه هنر ، متاسفانه ويروسي از طريق يك كد ناشناس به قالب وبلاگ كلبه نفوذ كرده ، و شكل و شمايل كلبه را نا متعارف كرده است بابت اين مشكل از همه دوستان معذرت مي خواهم و هم اينك در پي رفع اين معظل هستيم در ضمن پست هاي قبلي كلبه هم بامراجعه به نوشته هاي پيشين قابل دسترسي است. با تشكر مديريت كلبه خرابه هنر
درپست هاي قبلي بخش نخست گفتگو با حامد بهداداز نظر شما گذشت درآن بخش با بهداد درباره دوره نخست بازيگريش و همچنين چگونگي روند حركت او در مسير حرفه اي كارنامه اش سخن گفتيم، هم اينك بخش دوم و پاياني اين گفتگو از نظر شما مي گذرد. كلبه خرابه هنر: كارنامه كاري شما نشان از اين نكته دارد كه چندان كوتاه يا بلند بودن نقش برايتان اهميت ندارد. جالب است نقشهاي كوتاهي را كه در چند فيلم مثل بوتيك، اين زن حرف نميزند و حتي كافهستاره به عهده گرفتهاي كه بيش از نقشهاي بلند آن فيلم در ذهن مانده است. مثلاً وقتي من به اين زن حرف نميزند فكر ميكنم بيش از همه شخصيت سروش و حضور اوست كه در ذهنم تداعي ميشود تا ديگر شخصيتها كه به ظاهر پررنگتر هم بودهاند. به نظر ميرسد بيشتر از كوتاه يا بلندي نقش اين كيفيت آن است كه مد نظر شما قرار ميگيرد؟ -هر فيلمنامه به يك موقعيت يك شخصيت كليدي دارد كه درام پيرامون آن شكل ميگيرد و در واقع قصه را به حركت در ميآورد و گاه حتي به سرانجام هم ميرساند جايي كه كل فيلمنامه براساس آن طراحي ميشود. اين شخصيت لزوماً آن شخصيتي نيست كه به لحاظ زمان حضور بيشتري در فيلم دارد، بلكه اين شخصيت ميتواند خيلي كوتاه در فيلم باشد اما تأثير خودش را بگذارد. سروش در اين زن حرف نميزند، مهرداد بوتيك و خسرو كافهستاره از چنين ويژگيهايي برخوردارند. مثلاً در اين زن حرف نميزند،ما با زني روبرو هستيم كه به قتل متهم شده،حرفي هم نميزند، اما ما رفته رفته ميفهميم كه او قتلي انجام نداده است. كي؟ كجا؟ چه كسي باعث بوجود آمدن اين اتفاق شده است؟ جايي كه قصه از آن آغاز ميشود و درست است كه ما در ابتداي فيلم نميبينم اما پشت قصه وجود دارد. باعث و باني همه اتفاقها سروش است، كسي كه به دليل حضور مؤثر و بجايي كه دارد يادمان نميرود. ببينيد بايد در جاي خوب و درست فيلمنامه حضور مؤثرتري داشته باشي وگرنه اگر يك ساعت در فيلم جلوي دوبين راه بروي و كاري نكني در نهايت هم كاري نكردهاي. كلبه خرابه هنر : پس كماكان كوتاه بلندي نقش براي شما اهميتي ندارد؟ -طبيعي است. مهم تصويري است كه از آدم در ذهن ميماند، اين خيلي بهتر است تا اينكه حضور زيادي جلوي دوربين داشته باشي اما در خاطر كسي نماني. درست مثل كسي كه زندگي كوتاهي دارد اما جاودانه ميشود تا آنكه سالها با امنيت و آرامش خاطر زندگي ميكند، ما ميدانيم هيچ چيزي از او باقي نخواهد ماند. فكر نمي كني اگر به جاي اين حضور طولاني، با مرگي زيبا آدم براي هميشه در ذهن ثبت شود، باشكوهتر خواهد بود. كلبه خرابه هنر: سال گذشته در كافه ستاره بازي داشتيد، يك نقش نسبتاً كوتاه، اما مؤثر در فيلمي كه هم مردم از آن استقبال كردند و هم اينكه منتقدان موضع نسبتاً موافقي در برابر آن گرفتند،فكر ميكنم جا دارد كه كمي درباره خسرو فيلم كافه ستاره حرف بزنيد.... -به ظاهر من يك سري نقشهاي مشابه را تجربه كردهام، شايد فكر كنيم فرق زيادي نباشد بين رضا ساه آفتاب با مهرداد بوتيك يا خسرو كافه ستاره، اما وقتي وارد جزئيات اين نقشها ميشويم ميبينيم فاصله و تفاوتهاي زيادي با يكديگر دارند. از بالا كه نگاه ميكنيم همه چيز شبيه به هم هستند، آدمها مثل نقطهاند، اما هرچه پايينتر ميآييم تفاوتها را حس ميكنيم. آدمهايي كه لباسهاي مختلفي پوشيدهاند، زبان متفاوتي با يكديگر دارند، نزديكتر كه بشويم ميبينيم روحيات و دلمشغوليهايشان هم با هم فرق ميكند. در واقع تفاوت ميان اين شخصيتها نيز با نزديكشدن به آنها در اكستريم كلوزآپ آنهاست كه خود را به خوبي نشان ميدهند. خسرو با آن شخصيتها تفاوت دارد. آدمي است كه درونگراست. معمولاً مخاطب يكسري پيشفرض درباره قصه فيلم يا شخصيتها دارد. وقتي فيلم شروع ميشود و قصه جلو ميرود اين پيشفرضها شكل پررنگتري به خود ميگيرد. در مورد خسرو نيز در ابتداي فيلم چنين پيشفرضهايي وجود دارد، اما يكباره تماشاگر با انفجار و فوران اين شخصيت درونگرا روبرو ميشود. خسرو آدمي كاملاً متفاوت با آن شخصيتهاي قبلي است كه من بازي كردم. خسرو شخصيت آرامي است از آن شخصيتهايي كه شايد يكبار هم داد زده باشند، آهاي ،آهاي...! آنچه در برخورد فيزيكي خسرو با شوهر خواهرش ميبينيم واكنشي كه نشان ميدهد اول به خاطر آن اتفاقهايي است كه براي خواهرش افتاده است. كسي از خسرو انتظار ندارد، مثل شوهرخواهرش كه او را كتك ميزند و جدي نميگيرد. واكنش نهايي خسرو كه منجر به قتل شوهرخواهرش ميشود بيشتر از آنكه ناشي از شجاعت او باشد حاصل ترسي است كه در وجود خود احساس ميكند. خسرو آدم ترسويي است، در طول فيلم ميبينيم كه هيچگاه نتوانسته حق خودش را بگيرد،يك جور بزدلي در وجود او هست، اما يكجا از فيلم واكنشي نشان ميدهد از ترس و اشتباه كه منجر به آن فاجعه ميشود. ما همه در طول زندگي كوشش ميكنيم از ناآگاهي به آگاهي برسيم، كنش نشان ميدهيم، اما اغلب سعي ميكنيم نشان ندهيم. اما برعكس در آثار هنري آنچه هسته اصلي درام را ميسازد نه سير اين كنشها بلكه آن واكنشهايي است كه در موقعيتهاي خاص صورت ميگيرد. اين واكنشهاي شخصيتهاست كه در آثار هنري ايجاد جذابيت ميكند. در كافه ستاره هم ما واكنش خسرو را ديديم، چرا كه اگر به كنش او بود، همواره ترس بر او غلبه داشت. اما اين بار در يك لحظه در يك انفجار واكنش نشان ميدهد كه به فاجعه ختم ميشود به همين خاطر كاري كه او انجام ميدهد از سر آگاهي نيست. خسرو آدم آرام و نجيبي است اما آدمي است كه در مسير زندگياش به اشتباه ميافتد و او را به قهقرا ميبرد. اتفاق بسيار بدي براي او ميافتد. كلبه خرابه هنر : نقش خسرو را هم تصاحب كرديد يا اينكه از ابتدا براي شما در نظر گرفتهشد؟ -وقتي من رفتم سر پروژه كافهستاره هنوز برخي از بازيگران فيلم انتخاب نشده بودند. حضور پژمان بازغي هم مشخص نبود چون سر پروژه ديگري بود. اين دو نقش وجود داشت و من ديدم كه در فيلمهاي قبلي نقشهاي كم و بيش شبيه ابي،داشتهام. اما نقش اين بچه مظلوم يعني خسرو را هيچ وقت بازي نكردهام. از طرف ديگر اگر نگاه كنيم اين بار هم خسرو است كه در حساسترين لحظه فيلم آنجا كه نطفه درام بسته شده و آن را به پيش ميراند، حضور دارد. مهمترين نقطه دراماتيك آن فيلم قتل شوهرخواهر خسرو است كه اين شخصيت در آن راه اصلي را دارد. اين قتل فاجعه اي است كه تأثيرات آن را بر سرنوشت همه افراد محله ميبينيم. از طرف ديگر اين شخصيتي بود كه از جايي به بعد در فيلم غايب ميشد و مرگ به سراغ او ميآمد و من فكر ميكنم اين نكته زيبايي براي اين شخصيت بود. چرا كه به نظر من مرگ آنسوي جاودانگي است و اين شخصيت هم با وجود مرگ كماكان در فيلم حضور داشت در فيلم ، حضور زيبايي هم داشت. كلبه خرابه هنر : كوچه ميداك را در آن زمان ديده بوديد؟ -نه در آن زمان،اما بعداً فيلم را ديدم و خب شباهتهاي زيادي هم بين اين دو فيلم وجود داشت، اما شخصيتي كه من بازي ميكردم ربط چنداني به شخصيت مدلش در آن فيلم نداشت. خيلي موقعيتها و شخصيتهاي فيلم كافه ستاره با آن فيلم متفاوت بودند. كلبه خرابه هنر : درست است، اگر از ايده خلاقانهاي كه در نوع روايت و شكل تو در توي آن بگذريم، چرا كه اين ايده به هر حال كار آن فيلمساز مكزيكي است، اما در بقيه موارد ميتوان گفت كافه ستاره مسير ديگري را با توجه به فضاي حاكم بر جامعه خودمان و روابط و مناسبات مردم طي كرده و اتفاقاً از مدل خارجياش چيزي كم ندارد؟ كمااينكه كافه ستاره در جاي بهتري ختم شد كه تأثيرگذارتر بود. -بله اين شباهتها بيشتر در كليت فيلم بود در جزئيات به خصوصي در مورد شخصيتها تفاوتهاي زيادي وجود داشت. كلبه خرابه هنر : از اين بحث كه بگذريم، با توجه به حرفهايي كه درباره خسرو يا مهرداد و ديگر شخصيتها كه بازي كردهايد، به ميان آورديد، اين نكته به ذهن من آمد كه با يك شناخت خوب و كالبدشناسي دقيق به سراغ شخصيتهايي كه بازي كردهايد،رفتهايد كه خودش ميتواند عامل بسيار مهمي در موفقيت اجراهاي شما باشد. اينكه شخصيتها چه ويژگيهايي دارند،جايگاه آنها در درام كجاست و .... فكر ميكنم بد نيست كمي توضيح بدهيد درباره شيوه كار خودتان در روبرو شدن با اين شخصيتها و نزديك شدن به آنها.... -خيلي پارامترها ميتواند باشد، خيلي سخت است كه آنها را بازگو كرد. در واقع از زماني كه فيلمنامه را ميخوانيم، اين اتفاق شروع به افتادن ميكند. روندي كه تشكيل شده از اتفاقهاي مختلفي كه در ذهن من ميافتد. مثلاً گاهي آدم در خيابان راه ميرود، يكباره جرقهاي در ذهن ميزند كه ميتواند آن را براي بهتر شدن به كار گرفت. زندگي، موقعيتها آدمها و بودن در اين لحظههاي جاري زندگي همه و همه به آدم الگو ميدهد كه خودش در صدي از كار ميتواند، باشد. حقيقتاً عوامل مؤثر در اين مسئله آنقدر زيادند كه نميتوانم همه را با جزئيات شرح بدهم. كلبه خرابه هنر : از آن بازيگراني هستيد كه سعي ميكنيد خواسته كارگردان را تمام و كمال اجرا كنيد يا اينكه خود شما هم سعي ميكنيد چيزي به آن اضافه كنيد؟ -ميزان اين مسئله بستگي به نوع كار دارد، اما من بازيگري هستم كه پرپيشنهاد سر صحنه ميروم. بازيگران مختلفي را ديدهام كه در سبك كار خودشان بسيار پرپيشنهاد سر صحنه ميروند مثل عليرضا خمسه.... من فكر ميكنم بازيگر بايد پر پيشنهاد برود سر صحنه اين نشان ميدهد كه روي آن شخصيتكار كرده و در جزئيات كار نظر دارد و ميتواند پيشنهادهايي را ارائه كند. كارگردان هم بايد ادله كافي براي حذف چنين پيشنهادهايي داشته باشد. وقتي كارگردان بتواند با دلايل كافي برخي پيشنهادها را حذف كند معلوم است كه ميداند چه ميخواهد. آن وقت ميتواند برخي پيشنهادها را هم بردارد، آنها كه به كيفيت كار كمك ميكنند. ببينيد گاهي بازيگر به دليل قريحهاي كه دارد پيشنهادي ميدهد كه خيلي به كيفيت كار كمك ميكند. پيشنهادي كه از درون خودش جوشيده و اتفاقاً نمونهاي در زندگي واقعي ندارد. مثلاً وقتي مارلن براندو در پدرخوانده بالاي جنازه سوراخسوراخشده ساني ايستاده در يك تصور مبتني بر رئاليته تماشاگر انتظار دارد كه بيقراري كند، آن چيزي كه به هر حال در واقعيت شاهد هستيم. اما در اثر هنري قرار نيست اين طور باشد و همهچيز برمبناي اتفاقهاي واقعي رخ بدهد. بازيگر با توجه به شناختي كه از شخصيتها پيدا ميكند، ميتواند خيلي در اين زمينه كمك حال فيلم باشد. اگر بخواهيم يك جمعبندي از اينها بكنيم اينكه من خودم بازيگري هستم كه پرپيشنهاد سر صحنه ميروم و اين ناشي ميشود از يك نوع عشق به بازي و نمايش يك نوع خودشيفتگي و تلاش براي اينكه لحظهاي را خلق كند كه بگويند بهتر از اين نميتوانست باشد. مثل آن عكاس كه ميداند كجا و از چه زاويهاي و چه زماني عكس خود را بيندازد. كلبه خرابه هنر : اغلب حامد بهداد را از آن دسته بازيگراني به حساب ميآورند كه در نقشهايي كه بازي ميكند، فرو ميرود آنگونه كه تا ديگر حامد بهداد را نميبينيم. اين را ميتوان به عنوان يك شگرد و كار بازيگري شما گذاشت؟ خود شما فكر ميكنيد در كدام نقشها بيشتر با چنين نكتهاي روبرو هستيم؟ -بله، در بوتيك،بيشتر مهرداد را ميبينيم تا خود من را،اما در ميان فيلمهايم رقص با ماه بيشتر از ديگر فيلمها اينگونه بوده، متأسفانه اين فيلم ديده نشد، در حالي كه فيلم خوبي بود، نقشهايش هم جاي كار زيادي داشت. كلبه خرابه هنر : چقدر به مقوله سواد اهميت ميدهي، يا اينكه مطالعه چقدر براي بازيگري اهميت دارد؟ -من فكر ميكنم شرط كافي نيست، خيلي استادان دانشگاه هستند با انبوهي مطالعه كه وقتي از آنها بخواهي يك صحنه را بازي كنند نميتوانند مثل شاگردان خودشان كه مطالعه كمتري دارند آن را اجرا كنند. مگر بهروز وثوقي كه هنوز پس از اين همه سال عنوان بهترين بازيگران سينماي ما شناخته ميشود بازيگر با سوادي است؟ كلبه خرابه هنر : خب ما در مقابل او آدمهايي داريم مثل پرويز فنيزاده. - فنيزاده خيلي بازيگر خوبي است، اما فكر ميكنم تا حد زيادي مرد تئاتر است. خب همين فنيزاده را در نظر بگير، مگر در زمان خود او بازيگراني نبودهاند با سوادتر از او كه بازيهاي بدتري از خود به نمايش ميگذاشتند؟ بايد در نظر داشت حرف اول را قريحه و استعداد بازيگري ميزند و در كنار آن سواد باعث ميشود كه بازيگر به تواناييهاي بيشتري مسلح شود. مطمعناً بازيگري كه توانايي و قريحه بازي كردن داشته باشد با مطالعه اين تواناييها را پرورش بيشتري ميدهد و كيفيت كار خود را بالاتر ميبرد. كلبه خرابه هنر : بد نيست در اين جا اشارهاي هم داشته باشيم به چاي تلخ كه متأسفانه به سرانجام نرسيد. كمي درباره آن فيلم و نقش خودتان بگوييد. -در چاي تلخ براي من بيش از هرچيز حضور در كنار تقوايي و كار كردن با او اهميت داشت. اين فيلم زماني كار ميشد كه هنوز بوتيك به نمايش درنيامده بود اما فكر ميكنم اين زن حرف نميزند را نشان داده بودند. ما نزديك به دو ماه سر اين كار بوديم و بودن با تقوايي شانس بزرگي براي من بود براي آموختن از اين فيلمساز بزرگ. درطول اين مدت هم ما هميشه كه جلوي دوربين نبوديم در واقع با هم زندگي ميكرديم. در چاي تلخ من نقش يك سرباز عراقي را بازي ميكردم. البته اين شخصيت هيچ شباهتي به فوا‡د در روز سوم نداشت خب از بدشانسي بود كه چاي تلخ به سرانجام نرسيد. چرا كه ميتوانست يكي از كارهاي خوب كارنامه من باشد. كلبه خرابه هنر : اين گفت و گو به بهانه روز سوم انجام ميشود، حالا ديگر برويم سر روز سوم، چه شد كه براي اين نقش دعوت شديد؟ -باران كوثري و برزو ارجمند با آقاي لطيفي رايزني كردند و پيشنهاد دادند كه حامد بيايد و نقش فوا‡د را بازي كند. اين مسئله مربوط است به زماني كه من به لحاظ روحي دوست داشتم كمي استراحت كنم و لااقل اگر كاري در خود تهران پيشآمد قبول كنم. بنابراين با وجود اينكه با كمترين ديالوگي بين من و آقاي لطيفي هر دو علاقهمند به همكاري با هم بوديم، من قصد داشتم كه در روز سوم بازي نكنم. اين در حالي بود كه قصه و شخصيت را دوست داشتم. اما از خير بازي در روز سوم، از خير اعتبار آن، جذابيت نقش و بازي كردن،و حتي از خيرپولش گذشته بودم! اما انگار يك چيز مكنده مثل جاروبرقي مرا به سمت فيلم كشيد. يك گفت و گوي يك ساعته هم با آقاي علي جلالي تهيهكننده روز سوم كه خيلي دوستش دارم، داشتيم. ما يك ساعت روبروي هم نشستيم و به خيليجاها سفر كرديم. علي جلالي بچه جنگ است، دست مرا گرفت و برد به آن دوردستها و من هم دست او را گرفتم آوردم به اين نزديكيها از دل اين ديدار يك ساعته كه گاهي گريه كرديم و گاهي خنديديم اين بيرون آمد كه علي جلالي گفت برو اين نقش رو بازي كن و من هم رفتم. من ابتدا فيلمنامه را نخواندم، بلكه سوژه را شنيدم. با شنيدن سوژه تقريباً دستگيرم شد كه چه چيزي از من ميخواهند. كلبه خرابه هنر : اگر پاي انتخاب خودت در ميان بود باز هم فؤاد را انتخاب ميكردي؟ مثلاً شخصيت ديگري نبود كه دوست داشته باشي بازي كني، مثل رضا كه به ظاهر نقش اول فيلم است؟ - خود شما بگو. باتوجه به حرفهايي كه زديم مثل محوري بودن نقش در فيلمنامه، تأثيرگذاري يا حتي زيبايي مرگ و ... كلبه خرابه هنر: خب طبيعي است فواد جذابترين نقش فيلم است، تماشاگران هم اغلب با آن همدلي ميكنند. شخصيتي كه در محور اصلي رخ دادهاي فيلم قرار دارد و شخصيت مؤثر و پويايي هم هست و باعث ميشود قصه به پيش برود. اما نكته جالب اين شخصيت و بازي شما به نظر من خاكستري بودن شخصيت است، نكتهاي كه هم در متن و هم اجرا جزئيات بسياري براي درآمدن آن وجود داشته است. از طرفي باتوجه به اينكه فؤاد عراقي است، يك دشمن براي ما كه پيش زمينه ذهني منفي هم نسبت به آن داريم اما در طول فيلم بيشتر با آن همدلي ميكنيم. من فكر ميكنم يك وجه مهم از روز سوم شرح يك عشق است كه در جنگ سرنوشتي تراژيك پيدا ميكند و يك سوي اين جريان فيلم هم فؤاد قرار دارد. به نظر من فؤاد اصليترين شخصيت فيلم است، خب خود شما در مورد اين شخصيت چه نظري داريد؟ - براي من در ابتدا يك دشمن بود. ما نسبت به جنگ ايران و عراق يك قضاوتي در ذهن داريم. موشك به ايران زدهاند، شيميايي كردهاند و .. هر طور كه حساب كنيم فؤاد براي من يك دشمن به حساب ميآيد. اما ويژگي كار اين بود كه قلم نويسنده فيلمنامه به خوبي به اين شخصيت نزديك شده بود. بنابراين ما دست به تمهيداتي ميزديم براي نشان دادن او از نزديك پارامترهايي را پررنگ ميكنيم كه تماشاگر بتواند با نزديك شدن به او و ديدن از منظر او با او همراه باشد و حتي گاه همدلي بلند، در نهايت هم او را حذف ميكنيم. فؤاد محكوم به مرگ است نه فقط در قضاوت ما به نسبت جنگ، بلكه از ديدگاه معشوق و او نيز اين مسئله را آگاهانه ميپذيرد، بدون آنكه مقاومت كند. در واقع او به دنبال معشوق ميآيد تا آن لحظه اتفاق بيفتد. من قضايا را از منظر خود اين شخصيت ديدم. كلبه خرابه هنر : حساسيت نقش فؤاد باتوجه به همين پيشزمينه و قضاوت ذهني اين بود كه اگر كمي در پرداخت و اجرا سستي وجود داشت. با منفي شدن كامل آن تماشاگر پس زده مي شد. اما خوشبختانه اينگونه نشده، خود شما نيز حين كار به اين مسئله توجه داشتي؟ - صددرصد. نكتهاي كه در اجراهاي چنين شخصيتهايي وجود دارد و آن پيدا كردن و پررنگ كردن نقاط قوت ضد قهرمانهاست. در مورد فؤاد هم اينگونه بود. براي اينكه شخصيت يكبعدي نشود روي چنين نقاطي كار شده است. مثلاً شما فكر كنيد شخصيتي مثل ابي در كندو ساخته گله، اگر قرار بود همانطور كه هست باشد، تماشاگر را اذيت نميكرد. ما با تصوير او در سينما روبرو هستيم وگرنه اين آدم در واقعيت بيروني تحمل ناپذير به نظر ميرسد اما در كندو گله اين شخصيت را ميگيرد و با پرداخت آن سعي ميكند حرف خودش را بزند. مثلاً نقطه قوت براي آدمي مثل اين كه حضورش در جامعه زيادي است همين است كه جايي براي بودن داشته باشد، سير فيلم هم اينگونه است كه او در طول فيلم در يك روند تكاملي يك صندلي براي خود پيدا ميكند. كلبه خرابه هنر : برگرديم به روز سوم، از همان اول فكر ميكرديد فيلم خوبي بشود؟ خودتان چه نظري درباره فيلم داريد؟ - فكر ميكنم فيلم خوبي شده باشد، در مقايسه با فيلمهاي جنگي كه امروز ميبينيم و من بياغراق و بدون تعجب فكر ميكنم روز سوم از خيلي فيلمهاي جنگي پر سر و صداي سالهاي اخير بهتر بوده است. از همان آغاز كار هم حدس ميزدم حاصل كار خوب بشود. كلبه خرابه هنر : فكر ميكنيد مؤثرترين لحظه فيلم كدام باشد؟ - ترديد ندارم لحظه مرگ فؤاد كه خيلي زيبا تصوير شده است و يك پايان بندي فوقالعاده براي فيلم شده است. لحظهاي ميتواند بر تماشاگر هم تأثير زيادي بگذارد. دو گلوله خورد فؤاد از لحظهاي كه گلوله اول را ميخورد اين نگاه شروع ميشود تا زماني كه گلوله دوم را ميخورد و در آب فرو ميرود، مثل يك كشتي آرام، آرام... ! اين نگاه بدون هيچ ديالوگي حرفهاي بسياري دارد و فكر ميكنيم بسيار خوب تمام شده است. كلبه خرابه هنر: خود من هم فكر ميكنم تصويري كه بيشتر از همه در ذهنم مانده همين لحظه است. لحظهاي كه پيش از بيرون آمدن از سينما هم به آن فكر ميكنيم، لحظهاي كه ميتواند پايانبندي خوبي هم براي گفتوگوي خود ما باشد. اما قبل از آن ميخواهم اشاره بكنم به نكتهاي كه در ابتداي گفتوگو صحبتي از آن شد. آن اتفاق كه ميتواند حامد بهداد را در جايگاه واقعي خود بنشاند. فكر ميكنيد اين اتفاق با كدام فيلمساز خواهد افتاد، با مسعود كيميايي؟ - نميدانم. اين ديگر مشخص نيست، چه كسي فكر ميكرد در روز گاري كه رقابت با فردين امكان نداشت، يك بازيگري مثل وثوقي كه هنوز فاصله زيادي با چهرههاي ديگر داشت (چه رسد با فردين) توسط مسعود كيميايي يك جواني كه اميدي نداشت فيلم موفقي بسازد، متجلي شده و هم به شهرت زيادي برسد و اينكه توانايي مالياش را به نمايش بگذارد. اين مسئله مشخص نميكند، اينكه اصلاً چنين اتفاقي خواهد افتاد يا نه. اگر صحبت از كيميايي شد در ابتداي گفتوگو اين به خاطر علاقهاي است كه من از دوران نوجواني تا به امروز به سينماي او داشتهام. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:45 توسط سیناو 3 خبرنگار مافيايي(غزال سعيد پدرام)
|
|
||