|
|
|
|
|
بالاخره روز موعود فرا رسید و طبق وعده چند ماه کلبه خرابه هنر زمان گفتگو با محمد رضا گلزار ستاره محبوب سینمای ایران فرا رسید و پدرام همرا با دوست مطبوعاتی کلبه خرابه هنر (مهدی طهباز ) این گفتگو را همزمان با چاپ در یکی از روز نامه های خوب کشور برایتان آماده کرده اند. با تشکر مدیریت کلبه خرابه هنر
"بگذاريد تکليف را همين اول مشخص کنيم. شايد محمدرضا گلزار به نظر گروهي تنها بازيگري خوش چهره و خوش پوش براي سينماي عامه پسند باشد که تنها با اتکا بر ويژگي هاي ظاهري اش توانسته در قامت يک ستاره ظاهر شود اما اگر کمي انصاف داشته باشيم با يک جمع و تفريق ساده روي 14 فيلمي که محمدرضا گلزار در کارنامه خود دارد، درمي يابيم که او تاکنون حدود 5 ميليارد تومان طي پنج سال گذشته براي سينماي ايران درآمد کسب کرده است. (توجه کنيد که اين رقم تنها مربوط به فروش فيلم ها در تهران است و فروش شهرستان ها محاسبه نشده.) در مورد کيفيت بازي گلزار هم اگر فيلم اولش «سام و نرگس» را کنار آخرين فيلم او يعني «توفيق اجباري» بگذاريم، تغييراتي را در کار او حس مي کنيم. لحن و طرز بيان گلزار و حتي اکشن ها و ري اکشن هاي اين بازيگر نسبت به اولين فيلم هايش در وضعيت بهتري قرار دارد، اگرچه شايد پيشرفت او روي نمودار چندان محسوس به نظر نرسد و در نگاه اول به چشم نيايد که اين را هم مي توان به حساب انتخاب هاي آقاي ستاره گذاشت و اينکه جنس فيلم هايش به گونه يي بوده که اساساً بازيگر جاي کار بيشتري نداشته است. گلزار در اين سال ها بيشتر سعي کرده خودش را در قامت يک ستاره تثبيت کند تا اينکه به دنبال تجربه هاي متفاوت برود. البته شايد در اين راه بخت هم با او يار نبوده و اگر چند همکاري با کارگرداناني مثل مهرجويي در «مهمان مامان»، کيميايي در «سربازهاي جمعه» يا بيضايي در «لبه پرتگاه» شکل مي گرفت، اوضاع آقاي ستاره به لحاظ جايگاه بازيگري در سينما تا اندازه زيادي فرق کرده بود. آن طور که گلزار مي گويد اين روزها علاوه بر ادامه راه در سينماي تجاري، به دنبال تجربه هايي متفاوت هم هست تا خودي نشان بدهد. شايد پاسخش به «دعوت» حاتمي کيا دري تازه را پيش روي ستاره سينماي ايران باز کند. " بخش اول کلبه خرابه هنر : فکر مي کنم تنها گفت وگوي مفصلي که تا به حال انجام داده يي مربوط به چند سال پيش و با کيومرث پوراحمد باشد. يادم هست در آن گفت وگو پوراحمد گلايه کرده بود که چرا اينقدر به سوالات کوتاه جواب مي دهي. اين اتفاق امروز هم قرار است بيفتد؟، نگران نباش. تا جايي که جوابت را بگيري من پاسخ مي دهم. کلبه خرابه هنر : برخي گلايه دارند که جواب پيشنهادهاي سينمايي را خيلي دير مي دهي و دسترسي به تو براي گرفتن جواب مثبت يا منفي، خيلي سخت است. . . دسترسي براي عوامل سينما زياد سخت نيست. آدم هايي که براي اين کار وجود دارند مشخص هستند و تقريباً همه بچه هاي سينما مي دانند چگونه با من تماس بگيرند. اما گاهي اوقات وقتي جواب يک پيشنهاد منفي است، اصرار براي گرفتن جواب مثبت کمي کار را طولاني مي کند. کلبه خرابه هنر : پس يعني هميشه سريع و راحت جواب مي دهي؟ البته بستگي دارد. اگر در مورد فيلمنامه مردد باشم و بخواهم آن را با بقيه فيلمنامه هاي پيشنهادي مقايسه کنم، شايد يک هفته هم طول بکشد. اما معمولاً يک هفته يي جواب پروژه ها را مي دهم. کلبه خرابه هنر : برگرديم به گذشته و کودکي. در کودکي و نوجواني سينما مي رفتي و فيلم مي ديدي؟ خيلي علاقه مند به ورود به سينما نبودم. ولي به هر حال فيلم ها را دنبال مي کردم. کلبه خرابه هنر : ستاره دوران کودکي ات چه کسي بود؟ من از همان موقع(کمي مکث). . . محمدرضا گلزار را دوست داشتم (مي خندد). . . نه البته آن موقع گلزار نبوده. . . من آقاي شکيبايي را خيلي دوست داشتم. . . کلبه خرابه هنر : . . . سينما زياد مي رفتي؟ در کودکي که. . . فيلم هاي آن دوره به من نمي خورد. بعدش چرا. کم وبيش سينما مي رفتم. کلبه خرابه هنر : هيچ وقت دوست نداشتي جاي ستاره هاي سينما باشي؟ مشغوليت ذهني من چيز ديگري بود. فقط درس مي خواندم و ورزش مي کردم. وضعيت خانوادگي من اين طور اقتضا مي کرد. پدرم خيلي علاقه مند بود که من رشته ايشان را ادامه دهم و من خودم هم دوست داشتم دندانپزشک شوم. سه سال رياضي خواندم و بعد سال چهارم به رشته تجربي رفتم. البته سال سوم دبيرستان در همان رشته پدرم يعني مکانيک قبول شدم و در اين رشته ادامه تحصيل دادم. کلبه خرابه هنر : چه شد که به سمت موسيقي رفتي؟، فکر کنم بدون استاد هم ساز زدن را ياد گرفتي. . . بله. يک مدت پيانو مي زدم و بعد گيتار را شروع کردم. کلبه خرابه هنر : خودت موسيقي را دوست داشتي يا بيشتر تمايل خانواده بود؟، چون بعضي پدر و مادرها بچه را مجبور مي کنند حتماً يک هنر مثل موسيقي را ياد بگيرد. . . نه اتفاقاً آنها خيلي به اين مساله علاقه مند نبودند. من گيتار را بدون استاد شروع کردم و بعد هم بين سال هاي 76 تا 77 گروه آريان را با چند نفر از دوستان تاسيس کرديم. سال 79 هم اولين کنسرت مان را در تهران برگزار کرديم. البته قبل از آن دو بار در قشم و کيش هم کنسرت داده بوديم. الان هم نزديک به سه سال است که پرکاشن را به صورت حرفه يي مي زنم. کلبه خرابه هنر : آن موقع تصميم نداشتي که موسيقي را به صورت حرفه يي دنبال کني و مثلاً سرانجام آهنگساز شوي؟ چرا. دوست داشتم نوازنده بشوم و از اين کار خوشم مي آمد ولي شرايط جور ديگري رقم خورد. کلبه خرابه هنر : و سرانجام هم موسيقي عامل ورودت به سينما شد. . . بله. سال 79 آقاي ايرج قادري را در شمال ديدم و ايشان را براي کنسرتي که 15 فروردين در تهران داشتيم دعوت کردم. ايشان هم بعد از کنسرت از من براي بازي در فيلم «سام و نرگس» دعوت کردند. کلبه خرابه هنر : فيلم هاي ايرج قادري را ديده بودي؟ بيشتر قادري را به عنوان بازيگر مي شناختي يا کارگردان؟ هم بازيگر و هم کارگردان. کلبه خرابه هنر : بازي کردن برايت سخت نبود؟ خيلي سخت بود چرا که من اصلاً تا آن زمان دوربين نديده بودم. بالاخره يکسري از عزيزاني که الان بازيگر هستند، در کلاس هاي بازيگري شرکت کرده اند يا در پشت صحنه فيلم ها رفت و آمد داشته اند و با آن جو آشنا هستند. اما براي من که هيچ گونه آشنايي يا پيش زمينه ذهني نداشتم، جلوي دوربين رفتن خيلي سخت بود. کلبه خرابه هنر : بعد از اولين فيلمت از ادامه کار در سينما پشيمان نشدي؟، پيش خودت نگفتي همين اولين تجربه کافي است؟ ديگر دست خودم نبود. هنوز اولين فيلمم «سام و نرگس» اکران نشده بود که پيشنهادهاي زيادي به من شد. کلبه خرابه هنر : اين پيشنهادها چطور مي آمد؟ مي آمدند سر صحنه و من را مي ديدند. ورود يک بازيگر جديد براي کارگردان ها جذاب بود. الان هم اگر يک بازيگر جديد وارد شود، بعضي کارگردان ها کنجکاو مي شوند و مي آيند او را بررسي مي کنند. هنوز «سام و نرگس» اکران نشده بود که من براي دو فيلم «زمانه» و «شام آخر» قرارداد بستم. کلبه خرابه هنر : براي «زمانه» چطور انتخاب شدي؟ چون نقشت جوري بود که فيزيک و چهره ات چندان به کار نمي آمد. بيشتر نقش روي يک ويلچر بود. . . به ما گفتند کار جشنواره يي است و آقاي صلاحمند دستيار آقاي بيضايي و چند کارگردان مطرح ديگر بوده اند. من هم ديدم در اين فيلم چهره زياد ملاک نيست و بايد نقش يک جانباز را که بيشتر روي يک ويلچر است بازي کنم. فکر مي کردم مي توانم يک کار متفاوت انجام دهم، اما در مجموع «زمانه» را جزء فيلم هاي دوست داشتني ام حساب نمي کنم. کلبه خرابه هنر : فکر مي کنم براي اين نقش در آن برهه زماني خيلي زحمت کشيدي. . . من 4 ماه تمام از صبح تا شب روي ويلچر بودم. از يک ماه قبل هم اين ويلچر در اختيارم بود تا به آن مسلط شوم. حدود 25 تا 30 روز هم خودم جداگانه تمرين مي کردم ولي سرانجام آن نتيجه يي را که مي خواستم نگرفتم. کلبه خرابه هنر: به لحاظ بيروني نتيجه نگرفتي، از لحاظ دروني چطور؟ آن اتفاقي که فکر مي کرديم، نيفتاد. کلبه خرابه هنر: براي خودت چطور؟ تجربه اش از نظر بازيگري برايت خوب نبود؟ چرا، البته براي کار دومي که نسبت به کار اولم شايد ده روز هم بين شان فاصله نبود، قابل قبول است.
کلبه خرابه هنر : براي بازي در «شام آخر» چگونه انتخاب شدي؟ «شام آخر» را خيلي دوست دارم. آقاي اصغر هاشمي به همراه آقاي جيراني آمده بودند سر صحنه «زمانه» تا براي يک فيلم با گلشيفته فراهاني صحبت کنند. ايشان نيم ساعتي سر صحنه بودند و بعد قراري با من گذاشتند و بازي در «شام آخر» قطعي شد. کلبه خرابه هنر : در مورد «بالاي شهر، پايين شهر» هم مي خواهي توضيحي بدهي؟، فيلمنامه يي را براي شما مي آورند و مي گويند مثلاً اين نقش را آقاي جمشيد هاشم پور بازي مي کند و آن يکي را يا خانم کريمي بازي مي کند يا خانم ليلا حاتمي. اين نقش هم براي شماست و مثلث اصلي شما سه نفر هستيد. دستمزد خوبي هم مي دهند احساس مي کني فيلمنامه هم آبرومند خواهد شد و سرانجام قرارداد را امضا مي کني. وقتي براي فيلمبرداري به اصفهان مي روي مي گويي که پس آقاي هاشم پور کجا هستند، جواب مي دهند که ايشان سر کار ديگري بوده اند. بعد هم مي گويند که خانم کريمي و حاتمي هم گرفتار بوده اند و نتوانسته اند به اصفهان بيايند. بعد بين تهيه کننده و کارگردان اختلاف مي افتد و... کلبه خرابه هنر : بعد از اينکه اين سه فيلم اکران شد و نتيجه کار را روي پرده ديدي، از حضور در سينما پشيمان يا دلزده نشدي؟ به هدفت رسيده بودي؟ من هدفي که در ذهن دارم و به دنبال آن هستم را با جديت تمام دنبال مي کنم. شايد در دو سه کار اولم آن نتيجه يي که مي خواستم را نگرفتم ولي آن چيزي که دوست داشتم، در فيلم «بوتيک» اتفاق افتاد اما متاسفانه فيلم با بداقبالي مواجه شد. کلبه خرابه هنر : برايت مهم بود که فيلم در بخش مسابقه باشد؟ مگر ممکن است مهم نباشد؟ من «بوتيک» را خيلي دوست داشتم و براي آن خيلي زحمت کشيدم. فکر مي کنم اگر فيلم در بخش مسابقه بود، زحمات تک تک عوامل ديده مي شد. فکر مي کنم تدوين آقاي موييني حتماً جايزه مي گرفت يا کارگرداني آقاي نعمت الله حتماً ديده مي شد يا مثلاً فيلمبرداري آقاي کلاري. کلبه خرابه هنر : فکر مي کنم فيلم را چون با دوربين ديجيتال گرفته بودند، خوب ديده نشد و به مسابقه نرفت... يعني بايد عوامل فيلم ناديده گرفته شوند چون فيلم با ويدئو گرفته شده؟، يعني هيات انتخاب چون فيلم با DV گرفته شده، آن را به بخش مسابقه راه نداده؟ کلبه خرابه هنر : فکر مي کنم اصلي ترين دليل همين باشد. پس من براي اين هيات انتخاب واقعاً متاسفم. اين را حتماً بنويسيد. بازيگر يا بقيه عوامل چه تقصيري دارند؟ کلبه خرابه هنر : فکر مي کني نوع گريم و چهره ات در «بوتيک» چقدر روي بازي ات تاثير گذاشته؟ بعد از چند فيلم اولت که بيشتر از فيزيک و نوع چهره ات استفاده شده بود، در بوتيک ديگر شمايل آن استار سينما را نداشتي... اين مساله هم کمک مي کند و بي تاثير نيست... کلبه خرابه هنر: آن زمان مدل يک شرکت تبليغاتي هم بودي. اين به هم ريختن تيپ و قيافه برايت مشکل نبود؟ نه اصلاً. در کارهاي مختلف گريم به آدم کمک مي کند. مثلاً در «سام و نرگس» که کار اولم بود، در انتهاي فيلم رفتم و موهايم را از ته تراشيدم. در فيلم بايد به زندان مي رفتم و کارگردان دوست نداشت من اين کار را بکنم اما من اين کار را با جلب رضايت ايشان انجام دادم. کلبه خرابه هنر: اين مساله مربوط به اول کارت است و هر چه جلوتر مي رويم اوضاع فرق مي کند و تو بيشتر در جايگاه يک ستاره قرار مي گيري... و البته هرچه جلوتر مي رويم من حرفه يي تر هم مي شوم. کلبه خرابه هنر: درست ولي تيپ و قيافه تو با آن ظاهر آراسته براي تماشاگر جا مي افتد و تماشاگر محمدرضا گلزار را با ظاهر مرتب و لباس شيک مي پسندد. اين مساله کار را براي بازيگر سخت مي کند، نمي کند؟ براي من سخت نيست. اگر الان قرار باشد يک فيلم بازي کنم که در آن لازم باشد بروم موهايم را از ته بتراشم هم اين کار را مي کنم. کلبه خرابه هنر: راستي چه شد که در «بوتيک» بازي کردي؟ از تجربه «زمانه» و کار با يک فيلم اولي ديگر نترسيدي؟ درست مي گويي. اما به هر حال فيلم در هدايت فيلم توليد مي شد و قبل از اينکه سر کار بروم، چند روزي با آقاي نعمت الله در مورد کار صحبت مي کرديم. طرز فکر ايشان را خيلي دوست داشتم و از صميميت شان خيلي خوشم مي آمد. بسيار خوشحالم که اين کار را با آقاي نعمت الله انجام دادم. کلبه خرابه هنر :بعد از بوتيک دوباره با ايرج قادري همکاري کردي و بازي در فيلم «چشمان سياه». من بازي در اين فيلم را فقط و فقط به خاطر حضور آقاي قادري پذيرفتم و حتي بدون خواندن فيلمنامه قراردادش را امضا کردم. وقتي آقاي قادري به من زنگ زدند، گفتم حتي اگر بازي من يک پلان هم باشد، انجام مي دهم. کلبه خرابه هنر : از نتيجه راضي هستي؟ ناراضي نيستم. کلبه خرابه هنر: بعد هم دوباره با يک کارگردان کار اولي ديگر در «زهر عسل» همکاري کردي. کلاً با تازه کارها تجربه زياد داشته يي. از ميان 14 فيلمي که بازي کرده يي پنج کار با کارگردانان فيلم اولي ديده مي شود. اين تصادفي بوده؟ ما هم اول که وارد سينما شديم کاراولي بوديم. در ارتباط با کار ابي(ابراهيم شيباني) هم آقاي جهانگير کوثري با من تماس گرفتند و گفتند همه داريم دست به دست مي دهيم تا يک فيلم خوب جمع شود. ابي هم جوان باهوش و مستعدي است. کلبه خرابه هنر: اين تمايل به کار با کاراولي ها به خاطر پيشنهاد پذيرتر بودن آنها نيست؟ تا حدودي چرا. الان هم ترجيح مي دهم اگر دو فيلمنامه يکسان از دو کارگردان قديمي کار و فيلم اولي پيش رويم باشد، با کاراولي همکاري کنم. بعضي کارگردان هاي قديمي چندان پيشنهادپذير نيستند و با آنها مشکل دارم که در کارهاي اخيرم نتايجش ديده مي شود. کلبه خرابه هنر: يعني واقعاً به مشکل برمي خوري؟ بله، قبل از اينکه کار شروع شود همه اين قول را مي دهند که مي رويم و در طول کار با هم بحث مي کنيم و به نتيجه مشترک مي رسيم ولي وارد کار که مي شوي فقط بايد دستور عوامل را اجرا کني. کلبه خرابه هنر: اين به نظرت ناخوشايند است؟ بله، بسيار ناخوشايند است. من از نتايج چند کارم به شدت ناراضي ام. به خصوص اينکه در يک کار بازيگردان هم داشتيم و حتي بازيگردان با کارگردان هم به نتيجه واحد و مشترک نمي رسيدند چه برسد با من بازيگر. کلبه خرابه هنر : خب اين ناهماهنگي و اختلاف سليقه است ولي اگر آدم يک کارگردان را بشناسد و از توانايي او آگاه باشد، فيلمنامه هم که مشخص است، در اين صورت فکر نمي کنم مشکل چنداني به وجود بيايد... اگر همه عوامل خوب باشند و دست به دست هم بدهند، آن اتفاق خوشايند مي افتد ولي اگر به عنوان مثال فيلمنامه ضعف داشته باشد و کارگردان هم کارش را بلد باشد، دست آخر بايد همان فيلمنامه بد را اجرا کني حتي اگر قبل از فيلمبرداري به تو اين قول را داده باشند که اين فيلمنامه اصلاح مي شود. کلبه خرابه هنر : براي اصلاح فيلمنامه خيلي نظر مي دهي؟ من سر فيلمبرداري خيلي انرژي مي گذارم و اگر نتيجه چند کار آخر را بخواهي بررسي کني، مثلاً با خانم ميلاني سر فيلم «آتش بس» ساعت ها مي نشستيم و صحبت مي کرديم. نتيجه خوبي هم دست آخر گرفتيم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 16:53 توسط سیناو 3 خبرنگار مافيايي(غزال سعيد پدرام)
|
|
||